۩۞۩ روستای تاریخی گنزق ۩۞۩ تعداد کل صفحات (3): -->1 2 3
اخبارحوادث اخبار پزشکی تعداد کل صفحات (3): -->1 2 3
اخبار فرهنگی-اخبار ورزشی-اخبار تکنولوژی-اخبار اقتصادی-اخبار سیاسی
|
به نام خدا |
|
کعبه خود سنگ نشان است که ره گم نشود حاجی احرام دگر بند ببین یـار کجاست |
|


درباره ی تاریخچه ی خلیج فارس بیشتر بدانیم-بخش نخست

نخستین جاده عظیم جهان توسط امپراطورهخامنشی ساخته شد
راه شاهی به فرمان داریوش بزرگ هخامنشی ساخته شد. این شاهراه تخت جمشید را به پاسارگاد، شوش و دیگر شهرهای شاهنشاهی متصل میکرده و بنابر کشفیات جدید احتمالاً از تنگه ی بلاغی که در فاصله ی میان تخت جمشید و پاسارگاد قرار دارد، عبور میکرده است. راه شاهی نخستین شاهراه شناخته شده ی ایران و نخستین شاهراه بین المللی جهان است.
در خوزستان این راه از شوش، شوشتر و رامهرمز عبور میکردهاست.
در پانصد سال پیش از میلاد مسیح ،داریوش اول در ایران آغاز به ساخت یک سلسله جادههای پهن و عریض نمود که یکی از آنها راه سلطنتی نام داشت و در زمان خود جزء بهترین شاهراهها محسوب میشد. راهی که پس از امپراطوری رم نیز همچنان مورد استفاده قرار گرفت. کیفیت این راه چنان بالا بود که پیکهای نامه رسان میتوانستند مسافتی معادل ۲۶۹۹ کیلومتر را تنها در مدت هفت روز بپیمایند.
کاملا واضح است که کلمه ی "شاهراه" که هم اکنون نیز از آن استفاده می کنیم از این موضوع گرفته شده است و قدمتی بسیار طولانی دارد.
واژه کلیدی :هخامنشیان و واژه کلیدی :داریوش بزرگ و واژه کلیدی :دانستنی هایی از شکوه ایران باستان
لینک مطلب
خشایارشا" ی هخامنشی را بیشتر بشناسیم

خشایارشا از پادشاهان هخامنشی است. پدرش داریوش بزرگ و مادرش آتوسا دختر کوروش بزرگ بود. نام خشایارشا از دو جزء خشای (شاه) و آرشا (مرد) تشکیل شده و به معنی «شاه مردان» است. خشایارشا در سن سی و شش سالگی به سلطنت رسید.
ادامه ی مطلب: جنگ با یونان، نبرد در تنگه ی ترموپیل (آشنایی بیشتر شما با این نبرد برای متوجه شدن دروغی بودن فیلم ٣٠٠)
واژه کلیدی :هخامنشیان و واژه کلیدی :پادشاهان ایران
لینک مطلب آتوسا که بود؟
آتوسا (۵۵۰ تا ۴۷۵ پیش از میلاد مسیح) از شهبانوهای ایران بود. وی دختر کورش کبیر، و خواهر خوانده کمبوجیه، و همسر دو پادشاه هخامنشی کمبوجیه و داریوش یکم، و مادر خشایارشا بود.
آتوسا در زمان حکومات خشایارشا، زنده بوده است.ادامه مطلب
آتوسا زن آسمانی و زمینی ایران قدیم آتوسا دختر کورش بزرگ و همسر پادشاه هخامنشی داریوش یکم و مادر خشایارشا برجسته ترین زن در تاریخ ایران قدیم است.
پس از آناهیتا او دومین کسی بود که لقب بانو که یک عنوان مذهبی بود، گرفت. زیرا اینچنین لقبی کمتر به ملکهها داده میشد...
ادامه ی مطلب را فراموش نکنید...
|

شکوه و جلال آریایی... دانستنی هایی از گذشته ی سرزمین پارسیان - بخش دوم

شکوه و جلال آریایی... دانستنی هایی از گذشته ی سرزمین پارسیان - بخش نخست

آیا تا کنون می دانستید که...؟؟؟؟
1-نخستین مردمانی که سیستم اگو یا فاضلاب را جهت تخلیه آب شهری به خارج از شهر ابداع کردند، ایرانیان بودند.
2-ایرانیان نخستین کسانی بودند که شیشه را کشف کرده و از آن در منازل خود استفاده کردند.
3-نخستین مردمانی که مس را کشف کردند، ایرانیان بودند.
4-به احتمال زیاد نخستین مردمانی که آتش را ایجاد و کشف کردند، ایرانیان بودند (در این مورد اختلاف وجود دارد).
5-نخستین کسانی که ذوب فلزات را آغاز کردند، ایرانیان بودند (در شهر سیلک Sialk).
6-ایرانیان نخستین مردمی بودند که نخ را کشف کرده و موفق به ریسیدن آن شدند.
7-نخستین مردمی که ایده ی ساختن عطر و استفاده از آن برای خوشبو ساختن بدن به ذهنشان رسید و آن را اجرایی کردند، ایرانیان بودند.
8-اولین ارتش سواره نظام در دنیا توسط سام ایرانی تشکیل شد. این سواره نظام شامل 115سرباز بود.
9-نخستین مردمی که زغال سنگ را کشف کردند، ایرانیان بودند.
10-نخستین فردی که به چرخش زمین پی برد یک ایرانی بود؛ ابوریحان بیرونی.
11-با مشاهده و اطلاع از سد آهنین و بزرگی که کوروش بزرگ در شمال ایران (گرجستان امروزی) برای جلوگیری از غارتگری یک قوم بر قوم دیگر ساخت، ایده ساختن دیوار چین به ذهن فرمانروایان چین رسید.
12-نخستین سیستم استخدام دولتی به صورت لشگری و کشوری به مدت 40سال خدمت و پس از آن بازنشستگی و گرفتن مستمری دائم تا پایان عمر را کوروش بزرگ در ایران پایه گذاری کرد.
١٣-نخستین واحد پولی ایران "داریک" نام داشت؛ که توسط داریوش بزرگ بنیانگذاری شد.
١۴-داریوش بزرگ سوادآموزی را برای همگان اجباری و البته "کاملا رایگان" اعلام کرد.
نام های پادشاهان هخامنشی (به ترتیب حکومت)
-هخامنش ٢-چئیش پئیش ٣-کورش یکم ۴-کمبوجیه یکم
۵-کوروش بزرگ ۶-کمبوجیه ٧-بردیای دروغین (گئومات مغ) ٨-داریوش بزرگ ٩-خشایارشا
١٠-اردشیر یکم
١١-خشایارشای دوم ١٢-سغدیانوس ١٣-داریوش دوم ١۴-اردشیر دوم ١۵-اردشیر سوم ١۶-ارسس ١٧-داریوش سوم واژه کلیدی :هخامنشیان و واژه کلیدی :پادشاهان ایران |
|

درباره ی تخت جمشید

تمدن اجتماعی هخامنشیان
ادامه مطلب
پایتخت های هخامنشیان



|
آرتیستون که بود؟
آرتیستون یکی از دختران کوروش بزرگ و از همسران داریوش بزرگ و خواهر ( تنی یا ناتنتی ) آتوسا. او محبوب ترین همسر داریوش بوده است بطوریکه به فرمان داریوش تندیسی زرین از او ساخته شده بود. پسران آرتیستون از فرماندهان خشایارشاه بودند. او همراه با آتوسا، بامه و اپاکیش جزو چهار زن خانواده شاهی است که اسمش در لوح های گلی هخامنشی ثبت شده است. آرتیستون (Artystone)، اسم شخص زنانهی پارسی،به شکل یونانی Artystōnē ارتیستونه گواهی شده است که منعکس کنندهی نام پارسی باستان Rtastūnā "ستون ارته (= راستی خدایوار شده)" است.
واژه کلیدی :هخامنشیان و واژه کلیدی :کوروش بزرگ و واژه کلیدی :دختران و بانوان در ایران باستان
درباره ی کوروش بزرگ

کوروش بزرگ یا کوروش کبیر همچنین معروف به کوروش دوم، نخستین پادشاه و بنیانگذار دودمان هخامنشی است. شاه پارسی، بهخاطر بخشندگی، بنیان گذاشتن حقوق بشر، پایهگذاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن بردهها و بندیان، احترام به دینها و کیشهای گوناگون، گسترش تمدن و... شناخته شدهاست. ایرانیان کوروش را پدر مینامیدند. یهودیان این پادشاه را به منزله مسح شده توسط پروردگار بشمار میآوردند، ضمن آنکه بابلیان او را مورد تأیید مردوک میدانستند.
در ادامه ی مطلب بخوانید: واژه کوروش در زبان های دیگر، داستان زایش کوروش، دوره جوانی، فرزندان، چگونگی مرگ کوروش، ذوالقرنین.
واژه کلیدی :هخامنشیان و واژه کلیدی :کوروش بزرگ

نمای شرقی-غربی از عمارت هشت بهشت و استخر مقابل آن عمارت هشتبهشت یکی از عمارتهای تاریخی موجود در شهر اصفهان و به ساخت رسیده در دوران صفویان است. از کلیه کاخهای با صفا و کلاهفرنگیهائی که در این دوره در کنار چهارباغ احداث شده بود فقط کاخ هشت بهشت باقی ماندهاست.
عمارت هشتبهشت - که روزگاری زیباترین کاخ عالم هم نامیده میشد - در سال ۱۰۸۰ هجری و به روزگار شاه سلیمان صفوی در نزدیکی باغ بلبل ساخته شد. باغ وسیعی که عمارت در آن واقع شده جزئی از باغ بزرگ نقش جهان بودهاست که شاه اسماعیل اول احداث کرد و در زمان جانشینان او بخصوص شاه عباس اول به قطعات متعددی تقسیم شد. این بنای دو طبقه با طاقهای زیبا و تزئینات فراوان یکی از نمونههای درخشان معماری عصر صفویه به شمار میرود. این قصـر از همان ابتدای احداث «عمارت هشتبهشت» «هشت به هشت» و «هشت در بهشت» نامیده میشدهاست.
|
سفارشنامهی داریوش بزرگ هخامنشی
اینک که من از این جهان میروم، بیستوپنج کشور در شاهنشاهی ایران است. و در همهی این کشورها پول ایران رواج دارد و ایرانیان در آن کشورها دارای ارج هستند و مردم آن کشورها نیز در ایران، ارجمندند.
جانشین من خشایارشا باید مانند من در نگاهداری این کشور ها بکوشد و راه نگهداری این کشورها آن است که در کارهای درونی آنها دست نَبَرد و کیش و دین و آیینهای آنان را گرامی بدارد. اکنون که من از این جهان میروم تو دوازده کرور دِریکِ زر در خزانهی شاهی داری و این زر یکی از شالودههای توانمندی تو میباشد. زیرا توان پادشاه تنها به شمشیر نیست که به دارایی نیز هست. هرآینه به یاد داشته باش که تو باید به این اندوخته بیفزایی نه این که از آن بکاهی. من نمیگویم که هنگام نیازمندی از آن برداشت نکن، زیرا روند این زر در خزانه آن است که هنگام بایستگی و ناچاری از آن برداشت کنند، ولی در نخستین گاه، آن چه برداشتهای به خزانه برگردان. مادرت آتوسا بر من دارد پس پیوسته ابزارهای خوشنودیاش را فراهم کن.
ده سال است که من در کار ساختن انبارهای دانهگیها در جای جای کشور هستم و من روش ساختن این انبارها را که از سنگ ساخته میشود و استوانهمانند هست را در مصر آموختم و چون انبارها پیوسته تهی میشود کرم در آن بوجود نمیآید و دانهگی در این انبارها چند سال میماند بی آن که تباه شود و تو باید پس از من، ساختن انبارهای دانهگی را پیگیری تا آن که همواره اندوختهی دو یا سه سال کشور در آن انبارها باشد. و هر ساله پس از این که دانهگیهای تازه به دست آمد از دانهگی درون انبارها برای فراهمی کمبود خواروبار از آن سود بر و دانهگی تازه را پس از این که بوجاری شد به انبار ترابر و بدین سان<>تو هرگز برای اندوختهی خوراکی در این کشور دغدغه نخواهی داشت اگر چه دو یا سه سال پیاپی خشکسالی شود.
هرگز دوستان و نزدیکان خود را به کارهای کشوری نگمار و برای آنها همان دوست بودن با تو بسنده است. چون اگر دوستان و نزدیکان خود را به کارهای کشوری بگماری و آنان به مردم ستم کنند و کار نادرست کنند نخواهی توانست آنها را به کیفر برسانی چون با تو دوست هستند و تو ناچاری ارج دوستی بگزاری.
آبراهی که من میخواستم بین رود نیل و دریای سرخ بسازم هنوز به پایان نرسیده و پایانیدن آن آبراه از نگرش بازرگانی و جنگی بسیار ارجمند است تو باید آن آبراه را به پایان برسانی و هزینهی گذر کشتیها از آن آبراه نباید آن اندازه سنگین باشد که ناخدایان کشتیها بهتر ببینند که از آن نگذرند. اکنون من سپاهی به سوی مصر فرستادم تا این که در این مرز، سامان و آسایش بر پا کنند، ولی گاه آن نیافتم که سپاهی به سوی یونان بفرستم و تو باید این کار را به انجام برسانی. با یک ارتش توانمند به یونان بتاز و به یونانیان بفهمان که پادشاه ایران میتواند دستدرازیکنندگان را گوشمالی دهد.
پیشنهاد دیگر من به تو این است که هرگز دروغگو و چاپلوس را به خود راه نده، چون هر دوی آنها آفت پادشاهی هستند و بدون دلسوزی دروغگو را از خود دور نما. هرگز کارمندان دیوان را بر مردم چیره نکن، و برای این که کارمندان دیوان بر مردم چیره نشوند، قانون خراج برنهادهام که پیوند کارمندان دیوان با مردم را بسیار کم کرده است و اگر این قانون را نگاهداری کارمندان کشوری با مردم چندان درگیر نخواهند شد.
افسران و سربازان ارتش را خرسند نگهدار و با آنها بدرفتاری نکن. اگر با آنها بدرفتاری کنی آنها نخواهند توانست همچون تو کنند. ولی در میدان جنگ تاوان خواهند گرفت اگر چه به بهای کشته شدن خودشان باشد و تاوانگیری<>آنها این گونه خواهد بود که دست روی دست میگذارند و سرمیسپرند تا پیشزمینههای شکست تو را فراهم کنند.
کارِ آموزش را که من آغازیدم، پیگیر و بگذار مردمان تو بتوانند بخوانند و بنویسند تا این که دریافت و خرد آنها بیشتر شود و هر چه دریافت و خرد آنها بیشتر شود، تو با دلآسودگی بیشتری میتوانی شاهی کنی. همواره پشتیبان کیش یزدانپرستی باش. ولی هیچ مردمی را ناچار نکن که از کیش تو پیروی نماید و پیوسته و همیشه به یاد داشته باش که هرکس باید آزاد باشد و از هر کیش که گرایش دارد پیروی نماید.
پس از این که من زندگی را بدرود گفتم، بدن مرا بشوی و آن مرگجامهای را که من خود فراهم کردهام بر من بپیچان و در گاهوک سنگی جای ده و در گور بگذار. ولی گورم را که ساخته شده دربسته نکن تا هر زمانی که میتوانی به گور اندر بشوی و گاهوک سنگی مرا در آن جا ببینی و بفهمی، که من پدر تو پادشاهی توانمند و استوار بودم و بر بیست و پنج کشور شاهی میکردم، مردم و تو نیز مانند من خواهی مرد. زیرا سرنوشت آدمی این است که بمیرد، خواه پادشاه بیست و پنج کشور باشد خواه یک خارکن و هیچ کس در این جهان نخواهد ماند. اگر تو هر زمان که گاهی به دست میآوری اندر گور من بشوی و گاهوک را ببینی، خودپسندی و خودخواهی بر تو چیره خواهد شد، ولی هنگامی که مرگ خود را نزدیک دیدی، بگو گور مرا دربسته کنند و سفارش کن که پسرت گور تو را باز نگه دارد تا این که بتواند گاهوک تن تو را ببیند. زنهار<>زنهار، هرگز هم دادخواه و هم داور نشو اگر از کسی داوشی داری بپذیر که یک داور بیسونگر آن داوش را رسیدگی کند. و رای دهد. زیرا کسی که است اگر داور هم بشود، ستم خواهد کرد.
هرگز از آباد کردن دست برندار. زیرا که اگر از آباد کردن دست برداری کشور تو رو به ویرانی خواهد گذاشت زیرا این یک روند است، هنگامی که کشوری آباد نمیشود به سوی ویرانی میرود. در آباد کردن، کندن کاریز و ساخت راه و شهرسازی را در جایگاه نخست نِه.
گذشت و بخشایش را فراموش نکن و بدان که پس از دادگری برجستهترین زاب<>پادشاهان بخشایش است و گذشت، ولی بخشایش باید تنها هنگامی به کار بیفتد که کسی در برابر تو لغزش<>کرده باشد و اگر در برابر دیگری لغزش کرده باشد و تو ببخشایی ستم کردهای زیرا هدهی دیگری را پایمال نمودهای. بیش از این چیزی نمیگویم این گفتهها را هنگام بودن کسانی که جز تو در این جا هستند، کردم تا این که بدانند پیش از مرگ، من این سفارشها کردهام و اینک بروید و مرا تنها بگذارید زیرا میدانم که مرگم نزدیک شده است.


پاسارگاد آرامگاه كوروش كبير
كوروش در زمان جواني تصميم مي گيرد كه قوم پارس را متحد كند تا بتواند بر عليه آستياگ وارد جنگ شود. هارپاك كه از درباريان و خويشاوندان آستياگ بود در اين راه كمك زيادي به كوروش كرد و درنهايت آستياگ پس از 35 سال پادشاهي سرنگون مي شود. ولي كوروش او را نكشت و نزد خود نگاه داشت. كوروش تعدادي از مغان مادي را كشت ، چون مخالف او بودند. او توانست اكباتان يا هگمتانه (همدان امروزي) پايتخت دولت ماد را تصرف كند. كوروش در سال 555 ( پ. م ) دژ مادي را تسخير كرد كه تاريخ نگاران يوناني آنرا بنام پاسارگاد نوشته اند. نام ديگر پاسارگاد مشهد مرغاب است چون شهر پاسرگاد بر روي دشت مرغاب ساخته شده بود. از نو آوري هاي كوروش چاپارخانه دولتي يا پست خانه و گردونه چهار اسبه (گونه اي گاري) است كه در كناره هاي آن تيغه هايي فلزي براي نابود كردن سربازان دشمن جاسازي شده بود. :مبارزه كوروش با پادشاه كشور ليديه با تسخير هگمتانه در سال 559 (پ . م ) پادشاهي كوروش آغاز مي شود. سپس كوروش با كروزوس پادشاه كشور ليدي (ليديه) جنگيد و او را شكست داد. او سرانجام توانست شهر سارد طلايي را تصرف نمايد. با تسخير ليديه كشورهاي ايران و يونان هم مرز شدند. چون كشور ليديه در آسياي صغير قرار داشت. كوروش كروزوس را اسير كرد و به همراه خود به ايران آورد و يك پارسي بنام تابالوس را به فرمانروايي سارد گماشت. او براي اينكه اعتماد خود را به اهالي ليديه نشان دهد يكي از نزديكان سابق كروزوس بنام پاكتياس را مسئول اداره امور مالي و حفظ خزاين نمود. ولي پاكتياس تصميم گرفت با خرايني كه كوروش به او سپرده بود ، لشكري فراهم آورد و پارسي ها شكست دهد. بنابراين سر به شورش برداشت و شهر اراك را محاصره نمود. كوروش يك سردار مادي بنام مازارس را براي برقراري نظم و دستگيري پاكتياس به سارد فرستاد كه در نتيجه پاكتياس دسگير شد و دوباره نظم به سارد بازگشت. بعد از اين واقعه كوروش مشغول رفع اغتشاش از فرنگيه و كاريه شد. هر دوي اين كشورها در ناحيه آسياي صغير قرار داشتند. :حمله كوروش به ارمنستان كوروش به فكر حمله به ارمنستان افتاد ، چون پادشاه ارامنه به دولت ماد خراج و ماليات پرداخت نمي كرد و قشون و سرباز به كمك مادها نمي فرستاد. بنابراين كوروش به بهانه شكار با چند سواره نظام وارد قلمروي ارمنستان شد و به كياكسار حاكم مادها گفت كه شما سپاهي را گرد آوريد و در نزديكي مرز ارمنستان نگه داريد تا من هرگاه موقعيت را مناسب تشخيص دادم سپاه شما به ارمنستان بتازد. كياكسار نيز چنين كرد و در نتيجه كوروش به راحتي توانست ارمنستان تصرف نمايد. انگيزه جنگ كوروش با كلداني ها به علت حمله آنها به ارمنستان و دزدي و تاراجي بود كه كلداني ها انجام مي دادند. البته انجام اين كار از سوي كلداني ها به علت تنگدستي و نداشتن زمين كشاورزي مناسب بود. پس از درخواست صلح از طرف كلداني ها ، كوروش يك تفاهم نامه صلح بين آنها و پادشاه ارمنستان به امضا رسانيد. بر طبق آن پادشاه ارمنستان پذيرفت كه زمين كشاورزي مناسبي را به كلداني ها بدهد و در مقابل آنها تعهد كردند كه اجازه چراي دامهاي ارمني را در چاگاههاي خود بدهند و ديگر دست از چپاول و دزدي اموال ارمني ها بردارند. :يورش كورش به آشور و بابل بابل در آن زمان شهري بسيار زيبا و ثروتمند بود و برابر نوشته هاي هرودوت و ديگر تاريخ نگاران يونان باستان ، داراي دژهاي بسيار استواري بود كه در پيرامون رودخانه فرات ساخته شده بودند. مردم بابل در آن زمان بيشتر از راه بازرگاني روزگار مي گذراندند و باورهاي ويژه اي به خدايان داشتند. بيشتر مردم بابل به قدرت ساحري و جادوگري كاهنان معبدها و بت پرستي اعتقاد داشتند. حمله كوروش به بابل و آشور در سال 539 (پ .م ) رويداد ، گويا به انگيزه قتل پسر يكي از درباريان بابلي بنام گبربايس بود كه به كوروش پناهده شد و دژ خود به همراه غذاي فراوان در اختيار كوروش و سپاهيانش قرار داد. در مقابل از كوروش خواست كه به بابل حمله كند و پادشاه آنجا را از بين ببرد ، چون او پسرش را كشته بود. از آن گذشته كوروش هواداران زيادي در بابل داشت كه او را ترغيب به تسخير آن شهر مي كردند. نتيجه جنگ كوروش و پادشاه بابل ، شكست بابل بود. با اين پيروزي كوروش مهمترين كشور همسايه ايران را در اختيار گرفت و بيانيه حقوق بشر خود را كه تضمين كننده آزادي در دين ، عقيده و محل زندگي بود ، صادر نمود. :چيرگي ايران بر فنيقيه و فلسطين پس از تسخير بابل ، كشور كلده با شهرهاي كهن سومر و اكد و كليه مستعمرات كشور سابق بابل جز ايران گرديد. از جمله اين كشورها فنيقيه بود. فنيقي ها مردمي بودند سامي نژاد ، كه در حدود2500 سال پيش از زايش مسيح از عربستان سر بر آوردند و بعدها بين درياي مغرب (مديترانه) و كوه هاي جبل لبنان خانه گزيدند. فنيقي ها ميگفتند كه وطن اصلي آنها كرانه هاي خليج فارس بوده است. آنها همچنين خودشان را كنعانيان مي ناميدند. فنيقيه عربي شده نامي است كه يوناني ها به اين كشور داده اند وبه معني الهه آفتاب سرخ است. كيش آنها شرك و بت پرستي بوده است. فنيقي ها چون بين بابل و مصر قرار داشتند ، از هر دو تمدن تاثير گرفته اند. آنها داراي بازرگاني بسيار گسترده اي بودند كه از غرب تا جزاير انگلستان و از شرق تا ناحيه بغاز مالاگا در نزديكي هندوچين را شامل مي شده است. آنها همچين در آفريقاي جنوبي هم داراي مستعمراتي بودند. فنيقي ها نخست پيرو كشور مصر بودند سپس در سده 8 (پ. م ) تحت سلطه آشوري ها و در اوايل سده 6 (پ. م ) به تصرف بابلي ها درآمدند. پس از فتح بابل بدست كوروش آنها جزو كشور ايران گرديدند. اختراع رنگ ارغواني يا يافتن جانوري كه اين رنگ از آن گرفته مي شود (احتمالا ماهي مركب) ، اخراع شيشه و اختراع الفبا را به فنيقي ها نسبت مي دهند. برخي از دانشمندان غربي بر اين باورند كه الفباي لاتين از خط عبري گرفته شده است و در كشورهاي اروپايي گسترش پيدا كرده است
|

|

داریوش سوم هخامنشی |
آریو برزن یکی از سرداران بزرگ ، دلیر، شجاع و فداکار ایرانی است که در زمان هخامنشیان و داریوش سوم (1) آخرین پادشاه هخامنشی زندگی می کرد .
در زمانی که اسکندر مقدونی (2) به ایران حمله کرد و شهرهایی مانند شوش (3) و بابل (4) را گرفت و می خواست از دربند پارس (5) بگذرد ، آریو برزن بر بالای صخره ها ایستاد .
وقتی آخرین سپاه اسکندر وارد دربند پارس شد ، او به سربازانش دستور داد تا سنگ هایی عظیم بر سر رومیان بریزند . وقتی که سربازان سنگ ها را به پایین پرتاب کردند خیلی از رومیان مُردند ولی اسکندر دستور داد سپرهای خود را روی سرشان بگیرند تا سنگ ها نتوانند ، مغز سربازان مقدونی را متلاشی کنند و از صخره ها بالا بروند . ولی آریو برزن دستور داد تا سربازان تیر و کمان ها را بر دارند و سربازان دشمن را از زیر سپر ها هدف گیرند . بعد از مدتی که تعداد بسیار زیادی از سربازان مقدونی مردند ، اسکندر دستور عقب نشینی داد با این حال سپاه اسکندر بزرگ تر از سپاه آریو برزن بود .
اسکندر دنبال کوره راهی بود تا از پشت سر آریو برزن را غافلگیر کند . او با سردارانش مشورت کرد ولی راهی نیافت . او از پیشگو و ... پرس و جو کرد
ولی راهی نیافت .
از آخرین کسانی هم که سوال کرد اسیران بودند . یکی از اسیران که پیرمرد چوپانی بود و اهل همان منطقه بود گفت من کوره راهی بلدم .
ولی شما با این همه سلاح نمی توانید از آنجا عبور کنید خطرناک است . اسکندر کمی با او چرب زبانی کرد ولی اسیر مدام میگفت : خطرناک است .
ناگهان اسکندر از کوره در رفت و او را تهدید به مرگ کرد .
چوپان هم از ترس مرگ گفت : آماده برای رفتن شوید .
اسکندر سپاهی جداگانه در چادر های خود گذاشت و آنها را به دست دو نفر به نام های کراتر (6) و مل اگر (7) داد . اسکندر گفت : هیچ وقت آتش ها را خاموش نکنید . تا آریو برزن فکر نکند که من در سپاه نیستم .
اگر ما داشتیم شکست میخوردیم شما هم به ما ملحق شوید و اگر بلعکس شما زود از دربند پارس بگذرید و به سمت پایتخت حرکت کنید .
خلاصه اسکندر به پشت آریو برزن رسید و او را غافلگیر کرد اما آریو برزن با سربازان کمی که داشت اسکندر را نادیده گرفت و به سمت تخت جمشید ( پرسپلویس ) (8) حرکت کرد .
از آن طرف سپاه های دیگر اسکندر از راه رسیدند . نام فرماندهان این سپاه ها آمین تاس - فیلو تاس - سینوس - پرمینون -کراتر و مل اگر بودند .
حالا آریو برزن در محاصره کامل بود . حتی مردم شهر هم در را بر روی او باز نمی کردند .
بعضی از مردم می گفتند : ما نباید پایتخت افسانه ای خود را به همین راحتی به دست بیگانگان دهیم .
بعضی ها می گفتند : سپهر داد ( 9) نتوانست اسکندر را شکست دهد حالا آریو برزن میتواند ؟
در ضمن اسکندر قول داده تا مردمی که تسلیم شده اند را در همان سمت و مقام
خود بگذارد .
تعداد کسانی که می خواستند شهر را تسلیم کنند بیشتر از کسانی بود که می خواستند بجنگند و شجاعانه برای کشور خود بمیرند . پس کسانی که می خواستند بجنگند به فراهم کردن شمشیر و اسب مشغول شدند و تیرداد (10) رئیس خزانه دربار نامه ای به اسکندر نوشت و گفت : شهر و مردم تسلیم اند . هر وقت که خواستی به شهر ما بیا و بر ما پادشاهی کن و خزانه را غارت کن .
از آن طرف آریو برزن ، سربازانش را آرایش نظامی می کرد . در همان لحظه سربازی پرسید : ای سردار بزرگ آیا الان که داریوش سوم نا پدید شده برای تاج و تخت می جنگیم ؟
آریو برزن گفت : آن وقت که دربند پارس بودیم بله ولی حالا برای ایران عزیز می جنگیم .
سپس اسکندر دستور حمله را صادر کرد . دقایقی بعد آریو برزن به همراه آخرین سربازش بر زمین افتاد .
1- آخرین پادشاه هخامنشی است که چندی قبل از کشته شدن فلیپ دوم(پدر اسکندر) به تخت نشست. او ابتدا می خواست با مقدونی ها بجنگد؛ چون از طرف آن ها احساس خطرمی کرد؛ اما وقتی شنید که فلیپ مرده است ، خیالش راحت شد . او هیچ گمان نمی کرد که از طرف پادشاه جوان مقدونی خطری به ایران برسد .
2- اسکندر مقدونی ، مشهور به اسکندر گجستک ( ملعون ) یا کبیر . او در سال 356 قبل از میلاد متولد شد . در سال 336 ق .م به تخت پادشاهی نشست . و در سال 323 ق.م درگذشت . تاریخ نویسان قدیم ، نام او را الکساندر گفته اند . نام پدرش فلیپ دوم و نام مادرش اُلمپیاس بود . هم پدرش شاه بود و هم مادرش دختر پادشاه ملس ها . محل تولد او را شهر پلا دانسته اند . او با حمله به ایران و شکست دادن داریوش سوم ، به 225 سال پادشاهی هخامنشیان در ایران پایان داد .
3- شهری در خوزستان است که پایتخت کشور ایلام قدیم بود . در عهد هخامنشیان ، شوش به عنوان یکی از چهار پایتخت ایران محسوب می شد . شهر شوش کنونی ، از شهرهای نزدیک دزفول است . بقایا ی چند دولت مانند ایلام ، بابل ، هخامنشی ، ساسانی و دولت های اسلامی در شوش به جا مانده است . گفته می شود که قبر دانیال نبی ( یکی از پیامبران ) هم در شوش است .
4- در یونانی ، این لغت به معنای ستاره مشتری است . اما این نام به شهری گفته می شود که در وسط عراق قرار داشت . در قدیم چون عراق را وسط عالم تصور می کردند ، می گفتند : «بابل ، وسط عالم است . » این شعر که از شهر های هفت گانه عراق کهن به حساب می آمد ، در کنار رود فرات و قسمت شرقی آن واقع شده بود . می گویند که این شهر را یکی از پیامبران بنا نهاد .
5- اسم امروزی آن ، تنگ تک آب است .
6- یکی از فرماندهان پیاده نظام اسکندر بود که در حمله به ایران شرکت داشت .
7- از فرماندهان سواره نظام در سپاه اسکندر بود . گفته شده است که فرماندهی یک هزار نفر از تیر اندازان اردوی اسکندر را در اواخر حکومت هخامنشی به عهده داشت .
8- نام یونانی شهر پارسه یا تخت جمشید است . پارس ، نام عمومی سرزمینی شد که بعدها به نام فارس تغییر یافت . این نام بعد ها به تمام مملکت ایران گفته شد .
9- نام این سردار ایرانی را سپیتریدات یا سیتردات هم نوشته اند . این سردار ایرانی در جنگ گرانیک رو در روی اسکندر مقدونی جنگید و در جنگ تن به تن ، چنان ضربه ای بر سر اسکندر مقدونی زد که کلاهخود او را شکافت و از شانه اسکندر گذشت . در این نبرد ، یک بار اسکندر مقدونی مرگ را به چشم خود دید . گفته شده است که سپهر داد ، داماد داریوش و والی یکی از ولایات ایران بود .
10- هنگامی که اسکندر به نزدیکی شهر تخت جمشید رسید ، نامه ای از طرف تیرداد به او تحویل شد . تیرداد، خزانه دار پایتخت هخامنشی بود . او در این نامه نوشته بود: « چون مردم شنیده اند که اسکندر به زودی وارد شهر می شود می خواهند خزانه را غارت کنند . » بنابراین توصیه کرده بود که اسکندر زود تر بیاید و خزانه را تحویل بگیرد و بر ایران پادشاهی کند !


ادامه مطلب